انجمن فلسفه تعلیم و تربیت ایران، نهاد دانشگاهی به نسبت
نوپایی است که هر سال، همایشی با مشارکت اغلب فیلسوفان و اساتید پیشکسوت و جوان
فلسفه تربیت و دانشجویان تحصیلات تکمیلی این رشته، در یکی از دانشگاههای ایران زمین، برگزار میکند.
عمر کوتاه این انجمن، با چهار همایش ملی همراه بوده است که
کیفت و غنی آنها، به لطف خدا و همت اعضای آن، روندی صعودی داشته است. موضوع و خانه
برگزاری یکان یکان این رویدادهای علمی عبارت است از: فلسفه تعلیم و تربیت در
ایران: چالش ها و فرصت ها (دانشگاه تربیت مدرس، بهار 89)، تعلیم و تربیت در ایران
و نسبت آن با فلسفه های جدید تعلیم و تربیت (دانشگاه خوارزمی، بهار 90) روش شناسی
و روش های پژوهش در فلسفه تعلیم و تربیت (دانشگاه اصفهان، بهار 91)، مبانی فلسفی
تحول در نظام آموزش و پرورش ایران (دانشگاه فردوسی مشهد، بهار 92).
به امید خدا، اینک همزمان با به بار نشستن درخت انجمن ملی
فلسفه تربیت در خاک زرخیز دانشگاهی ایران زمین، فرهنگ کهن و کویرِ شگفت انگیز
کرمان، میزبان پنجمین همایش آن با موضوع «فلسفه تربیت دینی و اخلاقی» (دانشگاه
شهید باهنر کرمان، بهار93) خواهد بود.
کرمان، در نگاه نخست، فاقد جاذبه های گردشگری پرجاذبه می
نماید. در آن نه از آبشارها، رودخانه ها و بناهای سنتی خبریست و نه از آسمان خراش
ها و برج های بلند مدرن. اما، فارغ از نگاه خودبرتربینی و ناسیونالیستی ام و
براساس تجربه زیسته سالها دوری از فرهنگ خودی و همزیستی با دانشجویان و مردم دیگر
فرهنگ ها، «من» چنین برداشت می کنم که فرهنگ کرمان واجد زیبایی ها و جاذبه های
پرکشش معنوی است که در نگاه نخست، دیده نمی شوند؛ همچون زیبایی های ژرف کویرِ
عریان. به نظرم، سرآمد همه این جاذبه ها، خلق و خوی کویری مردم آن می باشد. اغلب
مردم عادی و تحصیل کرده کرمان، به انسان آرمانی «طبیعی و بی تکلف» روسو، نزدیکند. آدمیانی
که در نگاه نخست، نه برق و جلای جامه و چهره شان تو را خواهد گرفت و نه لفاظی و
پرطمطراقی کلامشان.
اما به قول هم اتاقی تاریخدان و خراسانی ام، اگر رخنه ای به
دنیای درون اغلب کرمانی ها، بیابی، به جاذبه های معنوی آن غبطه خواهی خورد و دوست
داری، ندیم همیشگی شان باشی. عمل پیرمرد الاغچی و بارکش کرمانی، نمونه ای از رخنه
هایی بود که از چشمان تیزبین و مکان جوی زنده یاد مهندس علیرضا افضلی پور، تاجر و
خیرتهرانی، دور نماند و باعث شد او کلنگ احداث دانشگاه را در کویر شوره زار کرمان
به زمین بزند و همه ثروت مادی و معنوی خود را به پای درخت دانشگاهش بریزد.
افضلی پور، پس از شش ماه مطالعه و بررسی مناطق محروم، در بزنگاه
تصمیم نهایی، سحرگاهی پس از نماز صبح، در ایوان مسافرخانه بهار، چشم به کوچه تهی
از آدمی دوخته بود و در دل، امید به آذرخش رحمت خدا داشت تا مکان کاشت نهال
دانشگاهش را به او نشان دهد. ناگهان پیرمرد الاغچی و بارکش، به کوچه وارد شد تا از
آن گذر کند و بارش را به میدان کامیون داران برساند. در میانه کوچه، الاغ بار بر
او، خاک کوچه را آلوده کرد. پیرمرد روشن ضمیر، حیوانش را نگه داشت؛ از گوشه خورجین
آن، کیسه ای برداشت و با آرامش، فضله های حیوان را در آن ریخت و در گوشه خورجین
نهاد و به راهش ادامه داد.
مسافر غریب مسافرخانه بهار، جستی جامه ای به دوش انداخت و
دوان دوان خود را به پیرمرد دهاتی رساند. گفتش این چه سبب بود که دور از چشم
داروغه، در این کوچه خاکی و خلوت که آلودگی از همه جای آن پیداست، چنان پاکیزه
نمودی؟ گفتا، خوش نداشتم که روح و روان رهگذران صبحگاهی، با آلودگی های حیوان من،
آزرده خاطر شود! گفتا نیک!، اما چرا در کیسه و حمل آن؟ گفتا، به روزهای سخت و سرد
زمستون می اندیشم و آنها را هیمه آتش خانه خود خواهم کرد. مسافر، اشکی در چشمانش
حلقه زد و گفتش بدرود. بعدها نقل کرده بود که با خود گفتم، دیاری که پیران روستایی
آن، چنین اندیشه بلندی دارند، باید بذر هستی کودکان و جوانان کویری اش، بسیار قابل
شد. گویی عمل آن پیرمرد بارکش، بار غصه و تردید افضلی پور را از شانه هایش به زمین
کرمان گذاشته بود.
در دوره زمانی که دوری و فاصله بین ظاهر گُل فام و باطن خس
آلود آدمی ، یکی از بیماری های احتمالی انسان مدرن شده است، شاید نگریستن به این
جنبه از فرهنگ کرمانی و مداقه فیلسوفانه آن، موجب گشودن راه های درمان تجویزی
فیلسوفان تربیت برای متربیان آینده باشد. به نظر می رسد، در کنار همه پیامدهای
مثبت نشستن بر خوان همایش آینده انجمن فلسفه تربیت در کرمان، دیدن معنوی چنین
جاذبه هایی در لابه لای کوچه باغ فرهنگ کرمان، فرصت و تجربه تربیتی کم نظیری باشد.
من و همکارانم در دانشگاه شهیدباهنر کرمان و همه دانشجویان
ساده زیست گروه فلسفه تربیت، همه توش و توان خود را در طبق اخلاص خواهیم نهاد تا
نماینده شایسته ای برای سجایای فرهنگ والای کویری و مهمان نوازی کرمانی ها باشیم.
از همینک همه شما بزرگوارن را به دیار کرمان، کویر ژرف معنای آن، آسمان پرستاره شب
آبادی های آن و سیاحت دنیای زیبای مردمان طبیعی اش، دعوت می کنیم و چشم به راه قدم
و قلمتان خواهیم بود.
و در آن روی سکه، دست یاری به سوی همه همشهریان، دانشجویان
و اساتید کرمانی بویژه دانشجویان تحصیلات تکمیلی علوم تربیتی، دراز می کنم و
امیدوارم که با همکاری و مساعدت های بی دریغ شان، ما را برای برگزاری هرچه باشکوه
تر این رویداد علمی، یاری رسانند.