تولد سروش و نخستین پیام او
دومین روز گرمترین ماه شمسی، تیرماه بود و ششمین روز ماه رحمت او، رمضان. روزها بود که انتظار آمدنش را کشیده بودیم. از خامه هنرمند و صورتگر خدا خواسته بودیم که او را با عِطر و رنگ خدایی خویش، بپرورد. جنسیتش را به او سپرده بودیم که برایمان انتخاب کند. منتظر مانده بودیم که شکوه تولد و جنسیتش، به سان سنت، برایمان تا لحظه تولد، تازه بماند. مادرش دوست می داشت که قدرت و شکوه خدا را در تولد طبیعی او تجربه کند. ما چنان غرق در لطف خدا زیسته بودیم که فراموش کردیم برخی قواعد هستی را.
با تجربه ای پیش بینی نشده، سخت هستی سوز و هستی ساز، سروش به دنیا آمد و پس از سه روز روزه داری و محرومیت از حلاوت شیر مادر و گرمی آغوش او، از بیمارستان سینا مرخص شد و آن گاه لذت آغوش مادر و حلاوت شیر او را تجربه کرد و کام و جان گرفت. یادآوری این تجربه و خاطرات پشت صحنه اش، دیدگان آدمی را خیس می کند و داغ مهر خدا بر هستی تشنه ما را تازه می کند.
سروش، کلمه ای پارسی و نام یکی از فرشتگان پیام آور خداست. سروش با تولدش، نخستین پیام و درس مهم توحید را به ما داد. آدمی نباید فراموش کند که اختیار لحظه نیامده زندگی اش را دارد و می تواند با اطمینان برای آن طرح و نقشه بکشد؛ چنان که ما کشیده بودیم. این پیام و درس سروش یادآور همان کلام پرمعنای مولایمان علی علیه السلام، است که معتقدند من در دو جا، قدرت و حضور خدا را بیشتر تجربه می کنم و لذا می فرمایند: خدا را چنان شناختم که مشاهده کردم، گاهی عزم های جزم آدمیان را در هم می شکند و دیگر گاه، گره های کور ناگشودنی زندگی آنان را می گشاید.
آری، به قول حکیمان، انگار آدمی در هر لحظه از زندگی اش باید با جفت پای بیم و امید قدم بردارد و با جفت بال خوف و رجا، نفس بکشد. تک پای امید و تک بال رجا، راه به جایی نمی برند؛ چنان که تک پای بیم و تک بال خوف. تک پای امید و تک بال رجا مستعد فرو انداختن آدمی در چاه غرور و در دام تکبرند. تک پای بیم و تک بال خوف مستعد پابستن کردن آدمی در زندان ناامیدی و بی کسی اند. میزان کردن این کفه های بیم و امید در هر لحظه از زندگی، نیازمند شاقول و سنجه ای عرفانی است که بسی دیریاب است و نادر.
سروش ما را به میزان کردن این کفه ها و پاسداری از تعادل شان در هر لحظه از زندگی دعوت کرد. پیام و درسش، نهیب و تنبه سهمگینی بود برای تک پای امید و تک بال رجای زندگی ما.
اینک با حضور سروش، زندگی ما معنایی دیگر یافته است. تازه نشسته ایم پای ورق زدن و خواندن مثنوی حجیم و سخت مادربودن و پدربودن. کودک پروری، تمرین و تجربه نابی است برای انسان شدن. از خودگذشتن، دغدغه دیگری را داشتن. بی دریغ و بی چشم داشت.
در کنار برکه پاک و زلال دیدگانش می نشینیم و برایش آرزوهای خوب می خواهیم: کودکم، پسرچی عزیزم، الهی سروش یاری و مهربانی باشی در دشت دادخواهی نیازمندان، الهی پیام شادی باشی در دالان غمزده وجود یک انسان رنجور، الهی عصای دستگیری باشی در دستان مادربزرگ یا پدربزرگ کهنسالی، الهی نور و سروش امید باشی در قاب پنجره یک فرد تنها، الهی پیام واصل صلح باشی در بزنگاه نبردی، الهی شاخه سار پرسایه ای باشی برای یک روز گرم تابستان عابری خسته، الهی پرتویی از کوکب هدایت باشی برای جویندگان راهش، الهی قطره ای باران باشی بر گوشه ترک خورده یک پاره کویر، الهی چوبکی باشی برای بانگ اذان و تسبح یک پرنده، الهی خاککی باشی برای رُستن بذر گل ها و الهی انسان باشی و شریف به لطف او.