به یادِ استاد فاطمه زیباکلام
درست در روزها و لحظه هایی که ما سخت درگیر خانه تکانی پایان سال برای شروع سال جدید بودیم؛ در زیر پوست شهر و خانه مان، سازهای نواختن ناقوس هجرت و کوچ استاد عزیزمان سرکار خانم دکتر فاطمه زیباکلام کوک می شدند، بی آنکه ما و او، حتی تصور و خیالش را داشته باشیم.
به قول زنده یاد قصیر امین پور، چه زود، دیر شد. اگرچه آوای بیماری را در کالبد هستی اش، شنیده بود و برای درمانش می کوشید اما همچون همیشه، شنبه پانزدهم اسفندماه، به خانه خاطره هایمان و کلاس هایش آمد. دوشنبه هفدهم اسفندماه، کالبد نحیف جسم و جانش را به تیغ جراحان و طبیبان سپرد. پنج شنبه بیستم اسفند، حالش را پرسیدیم، راضی بود و اندکی تب داشت. صبح دلگیر آدینه بیست و یکم اسفند ماه، نَفس و روحش را به دستان فرشتگان سپرد و جسم خاکیاش را بر کره خاکی رها کرد و رفت. به همین سادگی.
اینک هنوز پنجره دفترش رو به سبزه ها و خورشید باز است؛ همکارانش در گروه فلسفه تعلیم و تربیت دانشکده روان شناسی و علوم تربیتی دانشگاه تهران، چشم انتظار حضور او برای شرکت در جلسه های گروه هستند؛ دانشجویان درسهایش چشم انتظار بهبودی استاد و استمرار کلاس هایش را دارند؛ دانشجویان تحصیلات تکمیلی، انتظار پیمودن مسیر نگارش پایان نامه ها و رساله هایشان با همرهی او را دارند. همایش هفتم انجمن فلسفه تعلیم و تربیت ایران در دانشگاه شیراز، چشم به راه قدم و قلم شوخ طبع و نقادش هست؛ و همسر و فرزندانش چشم به راه بازگشت مادر از بیمارستان!
چقدر سخت، بارانی و جانکاهست که باور کنیم این انتظارها را پایانی نیست. گویا، آدینه بیست و یکم اسفندماه، آخرین برگ داستان زندگی او در میان ما و این دنیاست.
ما دانشجویان از او خاطره های ماندگار بی شمار داریم. برای بسیاری از ما، مونسی بود چون مادر. به همان مهربانی، به همان مَحرمی، به همان دغدغه مندی، به همان امیدبخشی و به همان حمایت گری. بسیاری مان را به دل بیشتر دوست داشت تا زبان. طی حدود هشت سال دوران دانشجویی تحصیلات تکمیلی ام در گوشه و کنار کلاس هایش، پرتوهای گاه و بیگاه مهربانی و استادی اش بر هستی کویری ام میتابید و بذر دانش می افشاند. خوشحالی اش از موفقیت دانشجویانش، به شادی کودکان می ماند. به همان زلالی و عمیقی.
حضور فعال و همیشگی اش در همایش های انجمن فلسفه تعلیم و تربیت ایران در دانشگاه های مشهد، اصفهان، کرمان و ...، مایه افتخار و دل گرمی مان بود و به جمع مان، صفای خاصی می تراوید. هنوز آوای نقادی و طنازی علمی اش در همایش ششم انجمن در دانشگاه شهید بهشتی در دالان غمدیده هستی مان، زنده است و بیدار.
حضور سبز و ماندگار او را در قفسه کتابخانه های شخصی و عمومی مان میتوانیم حس کنیم. کتابهایی چون مبانی فلسفی آموزش و پرورش ایران، سیر اندیشه فلسفی در غرب، مکتب فلسفی و تربیتی لندن، اسلام و لیبرالیسم آموزشی، نظریه تعلیم و تربیت آزاد، درآمدی بر فلسفه آموزش و پرورش و ...؛ یاد او را برای همیشه در ذهن و ضمیر ما دانشجویان و همکارانش و تاریخ آموزش و پژوهش درباره تعلیم و تربیت ایران، زنده نگه میدارد.
به قول دکتر خسرو باقری، باید قدر داشته هایمان را به و بیش بدانیم پیش از آنکه، فرصت ها و داشته ها بروند و ما بمانیم و کوه حسرت ها. اینک ما هستیم و سوز و گذار کوره حرمان و حسرت دیدارش.
در آستانه رستاخیز هستی و طبیعت، از ابر رحمت خداوند، برای استاد و همکار عزیزمان دکتر فاطمه زیباکلام، رُستن و زیستنی غرق رحمت و نعمت در جوار قرب الهی مسئلت داریم و این کوچ ناباورانه او را به خانواده و فرزندان داغدارش و اقوام دور و نزدیک تسلیت میگوییم.
م.ی. دهنوی/ عضوانجمن فلسفه تعلیم و تربیت ایران/ بیست و دوم اسفندماه 1394