نگریستن از منظری فلسفی به آموزه نوروز
افلاطون؛ فیلسوف و حکیم یونانی، برای اساتید و دانشجویان فلسفه و فلسفه تربیت، نامی آشناست. دنیای مُثُل یا جهان ایده های او، از زیباترین و باشکوه ترین بناهای تاریخ حکمت و فلسفه می باشد. افلاطون در این نظریه، ساحت ها «وجود» یا «بودن» را به سان یک هِرم می داند. در قاعده این هرم، ساحت یا قلمروی طبیعت قرار می گیرد، در میانه آن، دنیای مثل یا جهان ایده هاست و در رأس هرم، ایده ایده ها یا خدا از نگاه فلسفی ایشان می باشد.
فیلسوف یونانی، ساحت طبیعت را واقعیت رقیق شده یا رونوشتی از جهان اصیل و ماندگار ایده ها می داند. به عبارتی دیگر او بر این باور است که هر آنچه که ما در عالم طبیعت؛ می بینیم و تجربه می کنیم؛ تنها رونوشتی از اصل آنهاست. واقعیت اصیل و ماندگار همه چیز در جهان ایده ها قرار دارد که «بودن ها» در آنجا، از جنس طبیعت و مادی نیستند بلکه از جنس ایده یا فکرند. چنانکه در اوج کمال، زیبایی، نامیرایی، وحدت و ...قرار دارند.
افلاطون، ساکنان جهان طبیعت را به زندانیان غارنشینی تشبیه می کند که تنها خود را به سایه های روی دیوار غار مشغول داشته اند و آنها را اصل می پندارند. در حالی که؛ واقعیت ها بیرون از غار قرار دارند و تنها سایه شان به روی دیوار می افتد. اگرچه سایه ها، بهرحال سایه اند و هیچ نیستند. یعنی بهره ای اندک از حقیقت دارند.
می توان آموزه نوروز در فرهنگ ایران را از درپچه نگاه فلسفی افلاطون به تماشا نشست. طبیعت نوروز می تواند همان سایه های آن در دست مردم و روی دیوار شهرها و آبادی ها باشد. یعنی رونوشت و واقعیت رقیق شده آن. همین خانه تکانی ها پرزحمت ما در روزهای پایانی اسفندماه. همین جوش و خروش جویبار مردم بر ساحل رودخانه بازارها. همین پوستین و آستین نوکردن هایمان. همین بوییدن ها و بوسیدن هایمان. همین دم و بازدم کوره اشتهایمان. همین هجرت ها و مسافرت های فیزیکی و زمینی مان. همین تجارت دید و بازدیدن هایمان.
در این ساحت از هستی نوروز؛ ما آدمیان به سان غارنشین هایی می مانیم که فقط دلخوش به سایه و واقیعت رقیق شده نوروز می شویم، روز می گذرانیم، سال تحول می دهیم و سال جدید، تحویل می گیریم. از کنار آبشار نوروز هروله کنان می گذریم و صدف و سنگ ریزهای خیس شده را برای سفره هفت سین دلمان، بر می داریم. کوزه و تُنگی از آب آبشارش برای ماهیِ جان، بر نمی داریم. از کوچه پس کوچه های رودخانه نوروز دوان دوان می گذریم و از حباب و کف آن، در سبوی جان می ریزیم. سر و صورت را در دود و دم ترقه های کوچه چهارشنبه سوری، سیاه و سرخ می کنیم بی آن که، شگفت زده روشنی و گرمی شعله های چوب آتش زا بشویم.
شور و التهاب طبیعت نوروز در لایه رویین هستی ما، زود فروکش می کند. سبزه های مان، به زردی و خشکی می گرایند، طفلک جان ماهی، در فراق آب حیاتی، جان می بازد. آستین و پوستین های جدیدمان، به تن، عادت می کنند. رونق تجارت پایاپای دید و بازدیدهایمان، فروکش می کند. از هجرت و سفر فیزیکی، بازمی گردیم. دوباره همه چیز مثل همیشه می شود. گویی، در لایه های ژرف هستی ما، هنوز سال تحویل نشده است. به عبارتی دیگر، در کف سنگ سان آنجا، تاریخ و تغیر معنی ندارد.
اما می توان در سایه لطف خدا، تجهد و همت سبز، به ساحت ایده نوروز هم نزدیک شد. یعنی کوشید و پویید تا از واقعیت جان فزا و تحول بخش نوروز، هم کامی گرفت. در اینجا لازم نیست تا از طبیعت و واقعیت رقیق شده نوروز؛ دست کشید؛ بلکه باید تلاش کرد تا کوزه و تنگی از آبشار نوروز برداشت و درپای درخت جان ریخت. باید همه پنجره های ذهن و دل را به روی نسیم بهاری گشود تا گرد و غبار گناهش را بزداید و با خود ببرد. باید پهن دشت هستی خود را فرش جویباری از رودخانه پرخروش نوروز کرد تا در آن بتازد و صخره و سنگلاخ های گناهش را بر دوش امواج بی قرار خود سوارکند و ببرد.
باید در آستانه سال جدید، در کویر هستی خویش، بذر سبزه عطوفت، انسانیت، دوستی، یاری، دستگیری، صفا، وفا، عطا، سخا، رجا و ... پاشید و بر کناره سفره نیایش هفت سین، دست به دعا داشت تا شاید باران رحمتش، به آبیاری این سبزه بشتابد. باید با بیل و کلنگ دعا به جان ریشه ها و بوته های خار و خاشاک حسادت، خباثت، کینه، کبر، مردم آزاری، حرص و ...، آن افتاد و آنها را از بیخ و بن برچید و عدم سربرآوردن و قدکشیدنشان را روزانه پایید.باید در میخانه نوروز، خرقه پشمین تظاهر و پوستین تزویر را از جان و تن به سماجت و تحمیل به نفس در آورد و ردای تقوا و یک رنگی پوشیدش.
به نظر می رسد صعود و تعالی از غار نوروز و دیدار ایده آن، می تواند تولدی دیگری را برای آدمی رقم بزند. براین اساس شاید بتوان گفت، دیدار تحول آفرین شمس و مولانا، یک نوروز و دگردیسی معنوی و واقعی بوده باشد. به راستی، ما در گذر تند سال های شمسی، چقدر به فکر تعالی از غار نوروز بوده ایم و هستیم؟ شمس نوروزی ما کی طلوع خواهد کرد؟ آیا تشنگی سبب ساز طلوع و دیدارش را داریم؟
در سایه سار ابر رحمت خدا، تعالی به ساحت ایده نوروز و دیدار تحول آفرین شمسی آن را برای یکایک شماها و خانواده سبزتان آرزومندم. امیدوارم قلک تهی هستی دوست و معلم تان را در زیر باران سخاوت دعایتان از یاد نبرید.