نزدیک دو سال پیش بود که به واسطه یکی از آشنایان، به جمعی از دوستدارن پرانگیزۀ فرهنگ و تربیت در کرمان معرفی شده بودم. این خیل فرهنگ­دوست، بناداشتند تا بنیاد مدرسه­ای از نو بگذارند. گاهی دورا دور، مشورتی به آنها هدیه می­دادم و چوبِ فلسفۀ تربیت، لای چرخ پرشتاب­شان می­گذاشتم. از آنجا که خداوند سوگند یادکرده است تا در مسیر آنان که دغدغۀ هدایت و تربیت خویشتن و دیگران را دارند، کوکب هدایت، بنماید، این دوستدارن فقیرِ تربیت، به سرچشمه همت و سفره پربرکت «وقف» خیری نیکوکار از دیارکریمان، راه می­یابند. او، زنده یاد همایون صنعتی­زاده (1384-1304)، از تبار صنعتی­زاده­های نیکوکار کرمانی است. 
حکایت خدمات ارزنده او و پدر(عبدالحسین) و پدربزرگش(علی­اکبر) به دیار کرمان و ایران، قصۀ خواندنی بسیار بلندی است که اینک از آن می­گذرم و برای خودم بسیار متأسفم که این همه کتاب در مورد مربیان بزرگ غرب خواندم و پاس کردم بی­آنکه نامی از مربیان بزرگ تحول­آفرین ایران معاصر چون جبار باغچه­بان، محمد بهمن­بیگی، صمد بهرنگی و ... بشنوم. تنها اشاره می­کنم که پدر بزرگ او، کسی است که در حدود سال 1318 شمسی، به سان مربی بزرگ سوئیسی، پستالوزی(1827- 1746)، در شهرکرمان برای کودکان یتیم و بیکار، پرورشگاه می­زند و به کار قالی­بافی، وا می­دارد. درست در همان مکانی که اداره امنیه و نظمیه آن روز، می­خواست برای کودکان و نوجوان بزه­کار، زندان بسازد. او با گوش­های «ناشنوای» خود فریاد برآورده بود که ای برادران؛ گر ما، دستم نوازش و ادب بر سر این یتیمان، بکشیم، بی­نیاز از حصارهای بلند زندان خواهیم بود! فریاد و استدلالش، چه نیکو، جا افتاده بود. هنوز که هنوز است، این پرورشگاه، در دل شهر کرمان، خانۀ برخی از کودکان یتیم و بی­سرپرست است و به تربیت آنان می­پردازد. استاد علی اکبر صنعتی­زاده، نقاش و پیکرتراش معروف و از مفاخر هنری ایران معاصر، یکی از همین، دست­پروردگان آشیانۀ یتیم­نوازی اوست.
 نیاکان نیکوکار همایون، اینک تصمیم گرفته­اند که در یکی از مناطق محروم استان کرمان، یک مجتمع آموزشی و فرهنگی با مرکزیت مدرسه­ای برای همه مقاطع تحصیلی، به تدریج بناکنند. قرعه نیک این کار نیک، بنام منطقه محروم «جوپار»، در نزدیکی شهر کرمان، افتاده است. از مهرماه امسال، خیل دوستدار فرهنگ و تربیت، با حمایت مادی و معنوی هیئت امنای «پرورشگاه صنعتی کرمان»، در این منطقه یک پیش­دبستانی تأسیس کرده­اند. بنام «پیش­دبستانی شناختی همایون صنعتی».
 متولیان این مدرسه سعی کرده­اند از یک سو با مطالعه و بررسی ساختار مدارس اسلامی شهر تهران همچون مدرسۀ علوی، مدرسۀ نیکان، مدارس مفید و ....، و از سوی دیگر با نظر به دیدگاه­ها و رویکرد­های جدید در مباحث نظری تعلیم و تربیت، اقدام به تأسیس این مرکز تربیتی کنند. از میان دیدگاهها و رویکرده­های جدید روان­شناسی تربیتی، دیدگاه شناخت­گرایانی چون ژان پیاژه، دیوید آزوبل و از همه مهمتر، کارل برایتر معاصر، به عنوان مبنای تربیتی انتخاب شده­اند و برنامه آموزشی آن، تدوین شده است.
 آقای عارف بخشی، مدیر پرتلاش و گشاده­روی این پیش­دبستانی، با آنکه خود و خانواده­اش، زاده شیراز هستند، اما با همسر و دو کودک خود، در کنار مدرسه­اش ساکن شده است و کمر همت به تربیت کودکان روستایی و هستی­بکر منطقه «جوپار» بسته است. جالب این­که، محمد، کودک پنج سالۀ او نیز، یکی از دانش­آموزان این مدرسه­ می­باشد. امیرحسین، مجتبی، مهدی، طاها، متین، احمدرضا،(گروه 5-4 ساله­ها) ابوالفضل، مهدی، حامد، امیرحسین، امین، اباالفضل، امیرمحمد، امیرعلی، امیرمهدی (گروه 6-5 ساله­ها)، نخسیتن ورودی کودک، این پیش­دبستانی­اند. بچه­های دوست­داشتنی که زلالی و صفای چهرۀ بی­آلایش آنان، آدمی را بیاد چشمۀ روستا و رنگ گندمگون کویر می­اندازد.
 روزی که قرار بود به بازدید مدرسه­شان بروم، عجیب، شور و شوق نخستین روز دبستان­رفتن خودم را داشتم. بعلاوه بسیار خوشحال بودم که ان­شاالله، زمینه برای تحقق یکی از بهترین رویاهای زندگی حرفه­ای­ام، فراهم می­شود. در سال­های پایانی دوره لیسانس، پس از تحولات درونی، آن روزها که تصمیم به تغییر رشته گرفته بودم، در این اندیشه بودم، برای ادامه تحصیل، رشته­ای بخوانم که در نهایت، به مدرسه بازگردم و با کودکان، کار کنم. اینک سال­ها، پس از کندوکاوی و پوییدن در دامن اندیشۀ فیلسوفان و مربیان تربیت، دوست دارم به حریم تحقق آن رویا، نزدیک شوم. اما نمی­دانم آیا دانش انتزاعی من، بتواند گره از پیچیدگی «عملی تربیتی» یک مربی و معلم بگشاید؟شاید.  
به لطف خدا، قرار است که من هم در میان این خیلِ فرهنگ­دوست و مرکز تربیتی آنان، نقشی کوچک داشته باشم. در این میانه، خواهشمندم که دیدگاهها و پیشنهادهای سازنده­تان را برایمان بفرستید. اطمینان داشتید که ایده­ها و توصیه­های ارزشمند هر یک از شما، می­تواند به باروری این مرکز تربیتی نوپا، کمک شایانی بکند. چشم­براه قاصدک اندیشه و تجربه­تان، هستیم.