شعور و شور حسینی
عمق اندیشه من کم تر از آن است که از هستی حسین علیه السلام و پیامش بگوید. اما شنیده ام شعور و شور حسینی بال های پرواز پرنده جان او به سوی مولاو محبوبش بودند. دوش او چنان پرصلابت بود که بار سنگین رسالت دین اسلام را پذیرا باشد و آن را، از گذر مسیر دشوار کربلا، به سرمنزل مقصودش برساند؛ قلب او چنان تسخیر عاطفه خدا بود که مهرِ عزیزترین کسانش را در راه او قربانی کند.
بینش و شعور او چنان والا و متعالی بود که بذرهای کویر فتنه نتوانستد در هستی حسین (ع)، خار کوچکی برویانند و نهال تردیدی بیفشانند. گویی افق این بینش ژرف او، می توانستد تا سال ها پیش و پس ریشه ها و پیامدهای سراب فتنه را بیابد و رصد کند. سایبانِ شعور معنوی اش، چنان آرامشی بر جسم و جان او انداخته بود که جای هیچ تردید شناختی برایش باقی نمانده باشد. چنان که طوفان شوکت و جلال مال و منال دنیایی نتوانست در تار و پود بنای شناختی اش، لرزه ای کوچک بیاندازد یا مسیر دشوار هجرت و قیام، با همه دشواری ها، داغ ها، دشنامی ها، تشنگی ها، تلاطم ها، بیماری ها، بی وفایی ها و ... هم. ژرف اندیشی او نمی گذاشت تا تن به ذلت زندگی آن گونه دهد. لذا چنین شعور والا و اندیشه ژرفی، در وجودش، شور و شیدایی بپاکرده بود تا برای احیا و باروری آیین او قیام کند.
این شور و شدایی، دیدار محبوبش را نزدیک و نزدیک تر می ساخت. چشمه جوشان عاطفه ی خدایی اش، گلستان هستی او را سیراب می نمود هرچند شکوفه های لبش تشنه کام بودند. شیدایی شهادت، جراحت شمشیران را به فراموشی می سپرد و خستگی نبرد را به سردی. شوق دیداراو، غم زینبی اش را تسلی می داد و ...
اینک سالها پس از پرواز او، آن بذرهای بارور بنای شناختی اش، برخاک هستی حسین(ع) گل ها و درختان سر سبز امید، ایثار، آزادگی، شجاعت، شهادت، ظلم ستیزی و ظالم زدایی و ...، به موازات نهر تاریخ رویانیده اند تا الهام بخش پیراوانش و انسان های آزاده همه آیین ها باشند.
خدایا ماییم و آستان کرم تو در ماه حسین(ع). بینش و شعور حسینی روزی مان کن که در برهوت فتنه ها، کوکب هدایت مان باشد و شور و شیدایی که گسست پیوندهای عاطفی را در بزنگاه میان تو و دیگران برایمان سهل کند و سختی های مسیر را ممکن. در نهایت خوش بود گر خاک هستی اش را طوطیای چشمانمان کنی پیش از آنکه تپش پلک هایشان خاموش شود.
بینش و شعور او چنان والا و متعالی بود که بذرهای کویر فتنه نتوانستد در هستی حسین (ع)، خار کوچکی برویانند و نهال تردیدی بیفشانند. گویی افق این بینش ژرف او، می توانستد تا سال ها پیش و پس ریشه ها و پیامدهای سراب فتنه را بیابد و رصد کند. سایبانِ شعور معنوی اش، چنان آرامشی بر جسم و جان او انداخته بود که جای هیچ تردید شناختی برایش باقی نمانده باشد. چنان که طوفان شوکت و جلال مال و منال دنیایی نتوانست در تار و پود بنای شناختی اش، لرزه ای کوچک بیاندازد یا مسیر دشوار هجرت و قیام، با همه دشواری ها، داغ ها، دشنامی ها، تشنگی ها، تلاطم ها، بیماری ها، بی وفایی ها و ... هم. ژرف اندیشی او نمی گذاشت تا تن به ذلت زندگی آن گونه دهد. لذا چنین شعور والا و اندیشه ژرفی، در وجودش، شور و شیدایی بپاکرده بود تا برای احیا و باروری آیین او قیام کند.
این شور و شدایی، دیدار محبوبش را نزدیک و نزدیک تر می ساخت. چشمه جوشان عاطفه ی خدایی اش، گلستان هستی او را سیراب می نمود هرچند شکوفه های لبش تشنه کام بودند. شیدایی شهادت، جراحت شمشیران را به فراموشی می سپرد و خستگی نبرد را به سردی. شوق دیداراو، غم زینبی اش را تسلی می داد و ...
اینک سالها پس از پرواز او، آن بذرهای بارور بنای شناختی اش، برخاک هستی حسین(ع) گل ها و درختان سر سبز امید، ایثار، آزادگی، شجاعت، شهادت، ظلم ستیزی و ظالم زدایی و ...، به موازات نهر تاریخ رویانیده اند تا الهام بخش پیراوانش و انسان های آزاده همه آیین ها باشند.
خدایا ماییم و آستان کرم تو در ماه حسین(ع). بینش و شعور حسینی روزی مان کن که در برهوت فتنه ها، کوکب هدایت مان باشد و شور و شیدایی که گسست پیوندهای عاطفی را در بزنگاه میان تو و دیگران برایمان سهل کند و سختی های مسیر را ممکن. در نهایت خوش بود گر خاک هستی اش را طوطیای چشمانمان کنی پیش از آنکه تپش پلک هایشان خاموش شود.
+ نوشته شده در جمعه یازدهم آذر ۱۳۹۰ ساعت 0:29 توسط دهنوی
|