به لطف یزدان، نخستین نیم فصل آموزگاری و مربیگری رسمی من در دانشگاه کرمان، به پایان رسید. خدا را شکر، تجربه خوبی بود. اظهار رضایت دانشجویان از فهم و تغییر فهم هایشان از « روش پژوهش»، «فلسفه تربیت» و «تصویر آدمی در قرآن» خستگی را از جسم و جان آموزگار می زداید و امید در کویر هستی اش می رویاند. این روزهای که درگیر سنجش و ارزیابی عمل تدریس و تربیت خود از قِبل برگهای امتحان دانشجویان بودم، یادِ سیاحت  دلنشین گندمزارهای سالهای دور آبادی مان افتادم و نسیم مسئولیت در  هستی ام، وزید و لرزیدم.

شاید ارزشیابی و خود ارزشیابی به مثابه دیدار گندمزار باشد. چه، از جنبه هایی، «تعلیم» و «تربیت» یک مربی، به «کاشت » و «داشت»  یک دهقان می ماند و «ارزشیابی» به سان، «برداشت». همچنان که کشاورز و دهقان باید، بذری بیافشاند و خاری بزداید، آموزگار و مربی هم باید، بذرحکمت و معرفتی در زمین بکر هستی دانشجویان و متربیان بپاشد و به پالایش و آلایش آن، برخیزد. استعاره «خرید و فروش» دیویی هم، همین آوای تربیتی را دارد. آنجا که او می گوید همچنان که هر فروختنی در گرو خریدنی است، هر یاددهی اصیل مربی، هم در گرو یادگیری و تربیت متربی است. روشن است که این نگاه و استعاره از تعلیم و تربیت، جامه مسئولیت به تن هر مربی و آموزگاری می تند. دیگر، او نمی توان ساده از کنار «ساقه افتادهِ» دانشجویان و متربیانش بگذرد. او باید رویای درو در گندمزاری را برای آینده خود، تصور کند. 

اشک ایمان در کویر خشک بی ایمانی ام، می بارید آنگاه که دانشجویان پویای لیسانس در پاسخ به سوالی، به این بینش رسیده بودند که کودکان سرزمین های مختلف جهان، از نگاه خدا به یک اندازه از کرامت و بزرگواری نخستین برخوردارند؛ آدمی، در طوفان حوادث روزگار، عامل است و مسئول و «تقدیرگرایی»، گریزگاهی است ناامن؛ «چشم چرانی» جوانی ریشه در محدودیت های اختیاری آدمی دارد و گناه و نگاهی است آلوده. اگر، همین بذرها و نهال های کوچک ایمان، در  هستی دشت حاصلخیز، تنها یکی از این شصت دانشجوی کلاس ما، به بار بنشیند، بی شک مؤلف کتاب کلاس مان و این آموزگار نوسفر، بیشتر خواهند بارید در سایه سار درخت شکرش.

امید که در روز «ارزشیابی نهایی» حیاط سرای آخرت همه ما معلمان و مربیان، گندمزاری باشد سرسبز و بارور.