فصل بهار یکی از فصل های بسیار زیبا و تأمل زای خداست که در آن آوای رستاخیز طبیعت از حنجره نسیم بهاری، در گوش زمان می پیچد. گاه بیداری فرا می رسد؛  طبیعت جامه ی زمستانی از تن بدر می کند و بهار پوش و خوش پوش می شود. اینک در هر کوی و برزن، آثار پرشکوه جلوه حیات ورزی خالق هستی از رخسار طبیعت پیدا و هویداست. چه شگفت انگیز است خیزش و رویش طبیعتِ سرد و خاموشِ زمستان در بهاران.

گویی نبض نهاد "نهاد ناآرام جهان" در بهاران بی قرار تر می شود. چه، در پوسته ی طبیعت قیامتی به پا شده است؛ ریز و درشت، پیر و جوان، دار و ندارِ بذرهای خفته و خاموش آن، به پیامی یکسان فراخوانده شده اند: "برخیزید و بپویید" و بهار تحول آفرین می آغازد و هرچیز به قدرِ بضاعتِ اندوخته اش، زیستنی نو در پیش می گیرد. بضاعتی، پرِ پرواز می شود و بضاعتی دگر، باری بردوش و وبال گردن.

خیزش این جوش و خروش طبیعت سرد و مرده ی زمستانی، برای ما آدمیان چه پیامی می تواند داشته باشد؟ روییدن شکوفه های سرخ و سفید و  نرم و نازک از دلِ پوسته ی  سخت درختان، چگونه ممکن می شود و  نماد چیست؟ تفاوت نگاه عریان از متافیزیک دینی با نگاه قدسی به این جهانِ پویای بهار در چیست؟ رستاخیز بزرگ و پرمهیبِ انسانی، با رستاخیز طبیعت چه شباهتی دارد؟ زنده یاد بوعلیِ حکیم گفته بود "طبیعت، معجزه مأنوس خداست و معجزه، طبیعت نامأنوس اوست" . ما چه تفسیری از طبیعت و تحول های آن داریم؟

 

جسم و جانتان بهرمند باد از ریزش بیم ها، ناامیدی ها، دل زدگی ها، دل مردگی ها و خستگی های زمستانی؛ و سرشار باد از رویش امیدها، سرزنده گی ها، پویایی ها، شناخت ها و اراده ورزی های نو و تحول آفرین پرتویِ فیض بهاری خدا.