نگاهی دوباره به پاره ای از فرهنگ خویش
بازگشت به زادگاه و بطن فرهنگ خویش بعد پوست اندازی و بازسازی هویتی، لذتی شیرین و دگر دارد. وزش نسیم مهرمادری و لطف پدری، آبی گورا می شود بر تشنگی ها و محرومیت های دوری شان که ریشه های آنان را در دشت وجودت آبیاری کند تا نگذارد که بگسلد پیوند پاره هایش. گرمی گونه ها، پاکی جان و طراوت جسم کوچلوها، رخوت عاطفی کویر وجودت را می زداید و بذر شوق و امید و عصمت در آن می پراکند. صفا و سادگی همسایه های ساده پوش، تجمل و غرور کاذب هستی ات را به سخره می گیرد و درآن، بذر تواضع و اصالت می افشاند؛ نبود وکوچ ساده همسایه خونگرم آبادی؛ مشهدی رضا، در سحر نیمه شعبان، خستگی سفر بازگشت را در تنت تازه جا می اندازد. وقتی رسیدم او پیش تر رفته بود کوی خدا. اما ردپاها و عصای تاریخی اش بر صورت آبادی و دل شن زار و نرم مردمانش حک شده بود. خدایش بیامرزد همیشه موقع خداحافظی، درحضورش زانو می زدم. او صورتم را می بوسید و دعایم می کرد. و من همه غرور جوانی و مدارکم را در زیرپاهای دردمندش خاک کرده و سبک می شدم. اما اینک تنها نگاهم را به چهاردیواری خشتی اش و جایگاه نشستن او می دوزم و ... دور می شوم.
آسمان بلند و پرستاره شب آبادی، با هنرمندی و جلوه گری مهتاب، خوشه پروین، دب اکبر، پیچ و خم عقرب و ...، در کویر هستی ات معنی می بارد اگر خارهای گناهش بگذارند. و نوای دلنشین مناجات شبانه جیرجیرک ها و بانگ خروس سحری در آن آهنگ بیداری می نوازند.
آیین های سفره ساده سحر و افطار، نواهای ماندگار ربنا، بانگ بیدارگر اذان مغرب مؤذن زاده اردبیلی، جوشش جوشن کبیر در عطش قدریافتن بندگی بندگان، ریزش گناهان و رویش بذرهای فطرت در باران موهبت فطر، جلوه های پرمعنا و اصیل فرهنگ اسلامی در خاک زرخیز ایران است؛ بهانه هایی الهی تا بند وابستگی آدمی را بگسلاند و نردبان آسمان بر آن نهد تا بیشتر رهایی و صعودش دهد. این ها از تفاوت های بارز آیین ما با آیین مسیحیت می باشد. درک معنای چندماهه من از کیش و فرهنگ آنها، این خودآگاهی پربها را آشکار ساخت که در کیش ما، فرصت های درهم آمیزی آدمی- این موجود هبوط یافته از سرزمین مادری خویش- با یادخدا که یادآور آن سرزمین معنا و سزاوار اوست، به مراتب بیشتر و بیشتر از آیین مسیح(ع) می باشد.
آهنگ بازگشت به خویشتن خویش، در تار و پود انسان مسلمان هر روز بارها با بانگ اذان نواخته می شود. اما چنین نوایی در هستی انسان مسیحی یک شنبه ها، انعکاس می یابد. زمان ها و مکان های خاص بسیاری در فرهنگ اسلامی، وجود دارد که می توانند بذرهای خفته فطرت آدمی را بیدار، آبیاری و بارور کنند. ما همه نوادگان آدم و حوا، اجداد کذایی مان هستیم. دریچه ی مناسبت ها و مکان های مقدس بسیار، بانگ اذان روزانه اسلامی یا آهنگ هفتگی و موزیکال مسیحی کدام یک ما را بیشتر به زادگاهمان، فردوس برین، فرا می خواند؟ پرسشی دشوار است شاید تنها خدا بداند کی به او نزدیک تر است.
باشد که این فرصت های مغتنم درهم آمیزی بیشتر با یاد خدا، بیداری بیشتری برای فطرت ما به ارمغان بیاورد.