دیروز غروب در جلسه اولیاء و مربیان مدرسه هوگین نورتالیا شرکت کردم. جلسه و جشنی بسیار آموزنده و الهام بخش. طی یک ماه گذشته که دوباره برای جمع آوری اطلاعات بیشتر بخاطر نوشتن مقاله مان، روزهایی را در گوشه سفره برنامه درسی دانش آموزانشان، مهمان بودم، در جریان فعالیت پشت صحنه آن قرار گرفتم. مجموعه فعالیت های شورانگیز دانش آموزان پایه اول تا هفتم مدرسه طی حدود یک و نیم ماه گذشته، چنان مهم و مرتبط جلوه می کرد که گویا در جامعه ی مدرسه شان، انقلابی مخملی در راه باشد. زیر و بم برنامه درسی  به سمت این مراسم، سمت و سو یافته بود. دانش آموزان در برنامه درسی تلفیقی شان(Integrated Curriculum) همه فعالیت های این روز را طراحی، تولید، اجرا واینک در بوته اطلاع و ارزشیابی والدین می گذاشتند.

در یکی از کلاس های دبستان، مجموعه کلیپ ها و ویدئوهای کوتاه از فعالیت های آموزشی دانش آموزان-پیش دبستانی تا پایه سوم- برای والدین نمایش داده می شد. فعالیت هایی همچون تئاتر ها، نقاشی ها(هر کودکی در جلو دوربین، نقاشی اش را تفسیر می کرد)، صنایع دستی و پروژه های مشترک با پشت صحنه هایشان. هر از چندگاهی، یکی از مربیان، توضیحاتی برای والدین بیان می کرد.

به نظاره نشستن کوشش های آموزشی و تربیتی بچه ها از دریچه ی چشمان پرمهر مادر و پدر، اینک چقدر لذتبخش می نمود. والدین فرزندان خویش را روی زانوان یا در کنارشان نشانده بودند؛ نگاه شان به فعالیت های گذشته او بود و دستان پرمهرشان برشانه هایش. هر از چندگاهی، با بوسه ای، ستایشش می کردند. و او ضمن آنکه از خوشحالی در پوست خود نمی گنجید، دزدکی می پایید که رفتار و عکس العمل والدینش و دیگر والدین در قبال کارهایش چیست. چیزی به جز تشویق و ستایش نبود. شاید اینجاست که بذرهای عزت نفس(self-esteem) وعلاقه به آموختن و آموختن(lifelong Learning)، در پوسته و عمق سرزمین بکر ذهن و قلبش، بنشیند و ریشه بدواند.

در کلاس دیگری، صنایع دستی، تابلوهای نقاشی و کارنامه توصیفی دانش آموزان بر روی میزهایی - مانند نمایشگاه-  به نمایش گذاشته شده بود. بچه ها، دست پدر و مادر خویش را می گرفتند و به این کلاس می آورند و کودکانه، اثر خویش را نشانش می دادند و چیستی اش را با غرور تبیین. پدر و مادر، عکس از او به ضمیه اثرش می انداختند. آن روز اغلب والدین دوربین عکاسی یا فیلم برداری به همراه داشتند.

اکثر آثار دانش آموزان پایه های اول تا سوم این کلاس با اقباس از یک کتاب ادبیات کودک(Children’s Literature) ساخته شده بودند؛ داستانی پیرامون خانواده ای که حدود صد سال پیش در یکی از جزیره های سوئد- به گمانم نزدیک نورتالیا- زندگی می کردند: قلعه ها، ماکت جزیره و حیوانات آن، نقاشی و داستان درباره آن خانواده. برای مثال یادم می آید که حدود یک ماه پیش، بچه های این کلاس، می بایست طی گروه هایی- سه یا چهار نفره - نمایش نامه هایی با اقتباس از این کتاب به تدریج می نوشتند؛ تقسیم نقش می کردند، تئاتر را تمرین می کردند و درنهایت اجرای و ضبط. حاصل این فرایند ها می شد همانی که امروز والدینشان دیدند.

درس آموز این که امروز لوتا(Lotta)، بانوی میان سال نویسنده کتاب، از استکهلم برای دیدن فعالیت های مرتبط با کتابش به نورتالیا آمده بود. کنجکاوانه با بچه ها پیرامون آثار مرتبط با کتابش گفتگو می کرد. با یکی از دختربچه ها و مربی اش، برای مدت طولانی در سالن غذاخوری مدرسه به گفتگو نشست و چیزهایی یاداشت کرد. گویی خودش داوطلبانه، کفش و کلاه کرده باشد که با بیلِ بازخورد ها و تأمل هایش، رخنه میان نظر و عمل  در تربیت (Theory and Practice) را پرکند. کاش ما هم که از قماش فیلسوفان برج عاج نشینیم، قدمی بر ساحل ناهموار کوخ ها می زدیم و از نزدیک پای صحبت دانش آموزان، مربیان و معلمان فرضی مان می نشستیم: تربیت از منظر زیندین زیدان، تربیت دینی! در افق سارتر، هایدگر در لای درب کلاس، تشویق در تربیت از منظرحجاج بن یوسف ثقفی و ...

در طبقه همکف مدرسه دو دکه پرشور و نشاط کودکانه برپا شده بود. در یکی از آنها، دانش آموزان پف فیل هایی که روزهای گذشته در مدرسه درست کرده بودند، در بسته بندی کاغذی قیف سان، به دیگر دانش آموزان و والدین می فروختند. بوی ترد و خوشش طبقه را متحول کرده بود. بچه ها و والدین ضمن تماشای فیلم ها آنها را می خوردند. پدر و مادرها موقع خرید، یادداشتی در دفترچه دکه نیز می نوشتند. آیساک و ماریا، شادمانه نمایندگی فروش را بر عهده داشتند و خزانه دکشان، پر از سکه و اسکناس بود.

دکه دیگر، محل فروش شکلات های متداول سوئدی بود اما با ابتکاری جالب. والدین و  بچه های در پشت یکی از درب های چوبی مدرسه – ضمن پرداخت وجه- در صف خرید می ایستادند؛ وقتی که نوبت شان می شد می بایست با قلاب ماهی گیری، بسته شکلات را از پشت مقوای بلند مقابل شان تحویل می گرفتند. بر روی کنده درختی که در کنار دکه شان قرار داشت، تعدادی صدف رنگارنگ نصب کرده بودند و راهروی بعد دکه شان را با تورماهی گیری و صنایع دستی شان که مربوط به زندگی اکوسیستم دریا باشد، آراسته بودند.

می توان با تأمل های بیشترو بیشتر، پیامدهای تربیت هنری، اجتماعی، اقتصادی، زیست محیطی، روان شناختی و ... این قسمت جلسه اولیا و مربیان مدرسه هوگین را کاوید و ارزشیابی کرد و به قول آیزنر(Eisner) برای محیط های تربیتی دیگر، الهام گرفت. امیدوارم ما متولیان تربیت، تنها به تجربه کردن و خواندن اکتفا نکنیم.

تجربه نگاری وقایع آموزشی ادامه مراسم شان بماند برای هم صحبتی دیگری ان شالله.