گاهی وقت ها، هزینه ایستادن در سنگر ایمان و تقوا چقدر زیاد می شود؛  به بهای جراحت های جسم و جان. امروز عصر با خوندن خبر آسیب دیدن یک بانوی مسلمان دانشجو در انگلستان از سایت تابناک(http://www.tabnak.ir/fa/news/158492)، به گناه بی گناهی تکیه بر پاره های آیین خویش، دغدغه های خواهران دینی همسفر فرصت برایم تداعی شد. هرچند که از یک سو باید در قضاوت، آن گاه که از معرکه دوری، احتیاط نمود و و از سوی دیگر نمی دانم چرا دوست ندارم فرهنگ مملو از احترام به عقاید "دیگری" سوئد را با کشورهای پیشقراول!فرهنگ و آزادی دیگر مقایسه کنم.

 با این وجود، در اینجا هم حفظ ریشه های – بظاهر حاشیه ای- فرهنگ و آیین خویش برای آنان که می خواهند، از آزمون تقوای حضور، سرفراز بیرون بیایند، دشوار می نماید. چرا که پارو زدن با قایق کوچک فرهنگ خویش بر کرانه دریاکنارهای شهر بلندها و بلوندها؛ آن هم در خلاف جهت امواج سهمگین فرهنگِ پر رزق و برقشان، ایمان و امیدی هاجرصفت می طلبد.

از یک سو، حجاب، نماد خاموش و گویای آیین تو در میان شان می شود با همه پیش داوری ها و پس داروی ها خوب و بدش. از سوی دیگر، بذرهای شک و تأمل در باغچه ایمانت یکان یکان می رویند و برایت پرسشی گزنده به ارمغان می آورند: از کرانه عرش خدا، چه فرقی بین مریم و ماریاست؟ او، انبوه زلف هایش را به نسیم بهاری می سپارد من چرا؟ او با با بلندتر شدن طول روزها، لباسش کوتاه و کوتاه تر می شود من چرا بی تغییر بمانم؟ او پیشقدم دست دادن به همه است من چرا گریزان باشم؟  او همه آخر هفته ها با جیکوب (Jacob)، پسر همسایه، خوش می گذراند من چرا با یعقوب (Yaghub)، پسر عمو، نمی توانستم همسفره باشم؟ او همیشه نوشیدنی های رنگارنک می نوشد من چرا همیشه آب ساده؟ سجده گاه، در قاموس واژگان جسم و جان او معنی ندارد من چرا؟

و صدها پرسش دیگر و دیگر. این پرسش های گزنده، ایمانت را به چالش می کشند و می آزمایند. در فرهنگ دینی و یک دست خویش می توانستی به شنیده های رایج، باور داشته باشی و در رویاهای دینی ات، سرزمینی وسیع از بهشت را بنام خود ثبت کنی. اما اینجا، همه در و دیوار فرهنگ شان، برایت بذر یک پرسش عمیق می شود. گویند وجدان؛ تنها محکمه بی نیاز از قبای قاضی ست. لذا گر استدلالی دلنشین و عقل پسند در پس باورهایت نداشته باشی، یکی یکی خشت های بنای ایمانت- در جلو دیدگانت - فرو می ریزند! تو می مانی و خروارها پرسش خارگونه. اگر بیدار باشی، این خارها، آرامشی برایت نمی گذراند و بستر زیستنت می شوند و اگر خواب، که اینجاو آنجایی ندارد؛ همه اش آرامش است!

چه بسا همین تجربه زیسته کوتاه زیستن در دامن فرهنگ دیگری، مسیر زندگی دنیایی و اخروی آدمی را دگرگون و واژگون کند. شاید این پرسش ها به پیرایش و پالایش بنای ایمانت بیانجامند و در مقابل پرسش های چند ریشتری بیشتر؛ مقامش سازند و شاید بعد ویرانی کلبه ایمانت، هویتی دیگر برایت "مونتاژ" کنند!

او پیش تر زمان چنین آزمودنی را برای همه ما یادآوری کرده بود، آنجا که گفته بود:

"أَحَسِبَ النَّاسُ أَن يُتْرَكُوا أَن يَقُولُوا آمَنَّا وَهُمْ لَا يُفْتَنُونَ"(عنکبوت/آیه 2)


برا من و همسفرانم اینک – به گونه هایی- موسم امتحان است. خدا کند که در بازسازی و بازتعریف بند بند کلبه باورهای متعلق به خودش، تنهایمان نگذارد. چرا که شیطان، عابد رفوزه ، به جاهای گرم و نرم بیشماری فرا می خواندمان.