تجربه دینی برون مرزی: زمزمه دعای کمیلِ علی(ع) در جوار جنگل های سوئد
در روزهایی که دیگر بضاعت ناچیز معنوی ام، ته کشیده بود و حضورش در لحظه هایم کم رنگ می نمود، به ترغیب دوستی دردشناس، غروب پنج شنبه، دفتر مطالعه و پژوهش را در دپارتمان رها کردم و راهی مسجد یتیم نواز کوفه، امام علی (ع)، در شمال غربی شهر استکهلم شدم. در مسیر کویش، با خستگی ای بر دوش، لبریز شوق دیدار بودم.
مجمع اهلِ البیت(ع)، معروف به مسجد امام علی(ع)، فعال ترین موسسه فرهنگی، آموزشی و مذهبی در شهر استکهلم سوئد است که خدمات قابل ستایشی برای دوستدارن اهل بیت(ع) در حوزه کشورهای اسکاندیناوی انجام می دهد. از برگذاری کلاس های درس پایه اول تا سوم راهنمایی در روزهای شنبه برای دانش آموزان ایرانی الاصل به سبک مدارس ایران برای شرکت در امتحان های متفرقه خرداد ماه سیستم خودمان(مدرسه امام مهدی(عج))، تا برگزاری مراسم های ماه های محرم و صفر، رمضان، نمازهای جماعت ظهر و شب، تا تدوین اوقات شرعی شهرهای مختلف سوئد و کشورهای همجوار و در نهایت نواختن سرود کوتاه آغاز زندگی شیرین دارا و سارا یا سمفونی تلخ جدایی شان، مهمترین حوزه فعالیت هایش می باشد. اگر دوست داشته باشید می توانید سری به سایت فارسی زبان آن (http://www.shiaislam.se) بزنید.
دوست می داشتم نگاه درآمیخته با جلوه های پرزرق و برق زمینیِ اینجایم را، ازکناره ایوان و مناره اش، به آسمان می دوختم. در حسرتش ماندم. اینجا یک بنای معمولی است که به مسجد تغییر کاربری داده است. عبادتگاهش، سالونِ مستطیل شکلی بود که به کمک ردیفی از صندلی ها و پرده ای به دوبخش برای بانوان و برادران دینی، قسمت شده بود. قفسه های چسبیده به دیواره های یک طرفش، کتاب هایی چون قرآن کریم، تفسیر آن، احکام، تاریخ اسلام و ...، چشم انتظار مشتاقِ هدایتی بودند.
مراسم هفتگی دعای کمیل شان، این هفته مصادف با مراسم یادبود هفتمین روز پرواز "نفس" یک هم وطن ایرانی به کوی خدا بود. جسم و جان خسته ام را در چشمه وضو، آب زدم و با تواضع بر فرش نیایش گاه شان نشستم.
پش درآمد گشایش سفره نیایش کمیل، زیارت عاشورای حسین(ع)، با ذکر مظلومیش، بود. قطره، خواه پاک و خواه ناپاک، آن گاه که به زاده گاهش، چشمه جوشان یا ابرِ پربار، بازگردد و بپیوندد؛ غم تنهایی هایی، دوری ها، ناپاکی ها، خستگی ها و همه نداشتن هایش رنگ می بازد. ما با نان و نمک سفره اهل بیت(ع) بزرگ شده ایم. تاروپود هر ذکرشان، یادآور روزهای و شب های بزرگ شدمان است هر کجای باشیم.
همه نیایش های یادآور یاد سبز پیشوایان آیین مان، روحبخش، غفلت زدا و گره گشایند. اما کمیل مولای موتقیان مرا بیشتر خالی و پر می کند. چه لحظه های سرسبزی طی سال های مدرسه و دانشگاه، در زیر باران زلال اشکِ دانشجویان باصفایی که هنوز مزرعه محاسن شان، بهاری نشده بود، خزیدم و به پاکی شان سوگندش داده ام بیامرزدم. همه دعایم این بوده که پیچ و تاب های زندگی، بند وابستگی ام به سفره اش را نگشاید.
صادقانه میگم در فرازهایش بسیار بیادتان بودم. اشک شوق در چشمانم حلقه می زدم آنگاه که میدیدم پرنده یادتان و خانواده، از تپه گنه ام اوج می گرفت و به آسمان، کوی خدا، می رفت. همه رفتید و من در زیر بارگنه ماندم. همنوا با کمیل دست هایم را به آسمان بلند کردم و گفتم: یا السریع الرضا؛ رضا" بِرضائک.
بعد دعا، نماز جماعتی خواندیم و یاد همه عبادتهای جمعی برایم زنده شد. پس از نماز، حاجی ملبس کوتاه پندمان داد. غفلت زدایی از دامن زندگی را یادآوری مان کرد؛ همون چیزی که نرم نرمک، جای او را در لحظه هایمان با چیزهای دیگر، عوض می کند. فضای داخلی مسجد، به گمانم با اقتباس از کلیساها، صندلی هایی گذاشته بودند که موقع درس حاجی، حضار، دانش آموزوار بر آنها نشستند. دانش آموزان بانو هم مثل همیشه، بی اعتنا به حرف های حاجی، از روزانه ها می گفتند. جالب این که، در این دیار پر پری، جمعیت جوانان زیر سی سال مراسم، به مراتب بیش از میان سالان و کهن سال بود.
اقوام عزیز سفره کرده به سویش، زحمت شام مراسم را کشیده بودند. عدس پلو، ماست، آبمیوه، ساندویچ و .../ دانشجو صفت از مجید- از بچه های ثابت مسجد- پرسیدم برنامه شامتون همیشه براست؟ بعد قورت دادن لقمه ای، خنده کنان گفت: بستگی به فعالیت هفتگی عزرائیل دارد!
موقع برگشت، من و سعید- دوست مسجدی- را کریم جوانمرد- کسی که سفر برادر خانمش این خرج را روی دستش گذاشته بود- باماشین تا نزدیکی خوابگاه رساند. ایرانی الاصل زاده کاظمین عراق بود؛ مرد شوخ و خردمندی می نمود. به قول خودش، تفسیر متفاوتی از شیعه اثنی عشری داشت. در طول مسیر، سقراط گونه ما را با پرسش های دینی اش، به فکر وا می داشت. مضمون برخی گفته هایش: سعی کنید با تأمل سیمای آخرت تان را خودتان ترسیم کنید تا به گوش هایتان اعتماد کنید؛ به گفته رسول رحمت(ص)، ارزش ذینداری هر کس، به واکاوی برخاسته از استعدادش در دامن دین دارد؛ و برداشتی فوکووار، متفاوت از مفهوم "انتظار"؛ " او منتظر ماست- که با عمل صالح خویش به یاری اش بشتابیم – نه ما منتظر او"
تجربه دینی برون مرزی بیادماندنی بود. این روزها، که یادآور کوچ پرستوی پرعاطفه و یاس علی(ع)، - فاطمه الزهرا(س)- است؛ شهادتش را به همگی تان تسیلت میگم. امیدوارم ما با تلاش وافر و عمل نیک، بستر برپایی خیمه عدالت ورزی فرزندش را فراهم کنیم.