نگریستن به "یک لحظه" از دو منظر
ماهیت طبیعی لحظه ی پرعاطفه 2:50:45 بامداد دوشنبه آینده ایران زمین، لحظه ای است مثل هزاران لحظه دیگر که بی صدا می آیند و می گذرند. در دیار برفی استکهلم، آن لحظه پرالتهاب برابری می کند با لحظه عادی 00:20:45 همان روز اینجا. آنجا در پشت این لحظه هزاران معنا و مفهوم از منظر نگاه انسان ایرانی و اسلامی نهفته است و اینجا از منظر فرهنگ سوئدی، لحظه ای است خنثی همچون دیگر ثانیه ها.
بذرهای اندیشه اش بارورتر باد. در کلاس هایش آن گاه که می خواست تفاوت نگاه فلسفی با نگاه غیر فلسفی -همچون نگاه جامعه شناسی- را بیان کند؛ ذهن پرتوان مثال تراوش او، می گفت نگاه ژرف غواص وار یک فیلسوف به دنبال واکاوی "تفسیر" مردمان یک فرهنگ از فرهنگ خویش است حال آنکه نگاه کم عمق تر یک جامعه شناس در پی شنا برای درک تفاوت هاست. برای مثال تأمل در ماهیت "تفسیر ایرانی" و "تفسیر سوئدی" از یک لحظه. برای یکی تاریخ ساز و برای دیگری خنثی.
این روزهای پرمعنا،که ماهی صفت برون از دامن پرعاطفه فرهنگ خویشم، معنی نگاه فلسفی را بهتر می چشم. در روزهای پر جنب و جوش شما،خانه هاشان گرد گیری نشد، لباس نو برای دوشنبه و بعد آن نخریدند، درب مغازه ها خبری از سبزه و ماهی قرمز زندانی نیست، دانش آموزان و دانشجویان در حسرت نیم روزی تعطیل؛ درختان غرق در خواب زمستانی، دیروز عصر، کهنه لباس برفی شون، دوباره رفو شد، عصر پنج شنبه، زودتر رفته هایشان، یاد نشدند، هفت سین پرمعنای ایرانی، گویی برایشان بی معناست و دلواپس سال تحویل نیستند. همان سان که کریسمس و روزهای پرمعنایشان، روزهای معمول اوایل دی ماه ماست.
مقایسه آن با معنایی و این بی معنایی، دغدغه لذت بخش فلسفی این روزهایم بود. تجربه زیسته نگریستن به یک لحظه از چشم انداز دو فرهنگ. دنیای فرهنگ ها هم چقدر شگفت انگیزاست.
امیدوارم انقلاب پرمعنای درونی تان در آن لحظه بامعنا، فتح باب پرطراوتی باشد برای پوییدن های جدید تان.
گر چه امسال پای هفت سین ساده آن دیار نیستم، امیدوارم و خوشبین به آخرین دانه تسبیح نیایش هاتون از کنارش.