غروب آدینه، جغرافیا ندارد.
روزی تو خواهی آمد از کوچه های باران
تا از دلم بشویی غم های روزگاران
تو روح سبز گلزار، گلِ شاداب بی خار
مرا از پا فکنده شکستنهای بسیار
تو یاس نودمیده، من گلبرگ تکیده
روزی آیی کنارم که عشق از دل رمیده
تو را نادیدن ما غم نباشد
که در خیلت به از ما کم نباشد
من از دست تو در عالم نهم روی
ولیکن چون تو در عالم نباشد
روزی تو خواهی آمد از کوی مهربانی
اما زمن نبینی، دیگر بجانشانی.
.....................................................
تعطیلی همیشگی شنبه ها نمی تواند جای سبز دلگیری پرمعنایت را برای ما پرکند.
از کودکی، با شوق کودکانه، ترانه های آمدنت را با این زمان صرف می کنیم.
تغییر انگاره های امید بخش، برایمان دشوار است.
فقط خدا کند تو بیایی، زدوتر تر؛ بی ما یا با ما.
+ نوشته شده در جمعه بیستم اسفند ۱۳۸۹ ساعت 20:20 توسط دهنوی
|